الشيخ المنتظري

595

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

در يك ليوان با حركت و موج آب در يك حوض يا يك استخر و دريا فرق مىكند . بنابراين وقتى زمين در ميان آن ميدان پهناور قرار گرفت ، آبها را به دور خود قرار داد و آنها را از حركت باز داشت . « فلمّا سكن هياج الماء من تحت اكنافها » پس وقتى كه زمين حركتهاى آب را در اطراف خود از بين بُرد « و حمل شواهق الجبال الشّمّخ البذّخ على اكتافها » و خداوند كوههايى را كه داراى ارتفاعات و بلندى و داراى قطر است بر شانه هاى زمين سوار كرد « فجّر ينابيع العيون من عرانين انوفها » از كوهها كه به منزله بينى زمين هستند چشمه هاى فراوانى را شكافت تا آب در همه جاى زمين جريان داشته باشد . « شواهق » جمع « شاهقة » به معناى بلندى و ارتفاعات است ، « شواهق الجبال » يعنى بلندى و قلّه هاى كوهها ; « الشّمّخ » جمع « شامخ » به معناى بلند ، و « البُذّخ » جمع « باذخ » به معناى بلند و قطور است . « ينابيع » جمع « ينبوع » به معناى چشمه هاست ; « عرانين » جمع « عرنين » به معناى استخوان است ، « عرانين انوفها » يعنى استخوانهاى بينى زمين ; مثل اين كه كوهها را به منزله بينى هاى زمين فرض كرده است . « وَفَرَّقَهَا فِى سُهُوبِ بِيدِهَا وَاَخَادِيدِهَا » ( و آن چشمه هاى آب را در بيابانهاى وسيع و واديهاى آن پراكنده ساخت . ) ضمير « ها » در كلمه « فرّقها » به چشمه ها برمى گردد . « سهوب » جمع « سَهب » به دشت طويل و عريض گفته مىشود . « بيد » جمع « بيداء » به معناى زمين لم يزرع است ; زمين لم يزرع به زمينى گفته مىشود كه تاكنون مورد كشت قرار نگرفته و به اصطلاح موات بالاصالة است ; احتمال ديگر اين است كه اين لغت از مادّه « باد يبيد » به معناى هلاكت باشد ، روى اين احتمال « فى سهوب بيدها » يعنى در دشتها و بيابانهاى طويل و عريضى كه انسان در آن گم و هلاك مىشود . « اخاديد » جمع « اخدود » به معناى نهرهاى شكافته شده است . مىفرمايد : « و فرّقها فى